|
فعلا حمایت از آقا محمود...( همون دکتر احمدی نژاد خودمون)
|
بسم رب المهدی
میلاد دردانه ی عالم و بهانه هستی، بقیه الله بر تمامی شیعیان مبارک باد...
به امید روزی که در تقویمهایمان روزی تعطیل به نام " سالگرد ظهور حضرت مهدی (عج) " نقش بندد.
به امید روزی که تنها کلاممان "جاء المهدی" باشد و به امید روزی که قلبهایمان با وجود نازنینش آرام گیرد.
و... به امید روزی که قبر گل پرپر شده محمد (ص) را به ما نشان دهد تا با چشمانی پر سوز و گداز برایش بگرییم و چندین سال نداشتن آرامگاهش را بباریم.
چه خوب گفت آغاسی که" شاید این جمعه بیاید..."
بسم رب المهدی (عج)
این بار گریه ام رنگ و بویی دیگر دارد. چون از عاشورایی فراتر از عاشورا جوشیده است. این بار گریه ام برای شهادت حسین نیست. بلکه گریه ام برای گریه ی حسین است. گریه ی من برای غریبی است که حضرت علی (ع) در رابطه او فرموده اند:
"او امام تنها و غریب و رانده شده از میان مردم است."
گریه ی من برای غریبی است که هم غریب مدینه، هم غریب بقیع و هم غریب کربلاست و هم غریب خراسان. او همان امام غریبی است که به یکی از دوستان خود می گوید:
"به این مردم بگو که من غریبم. کسی به یاد من نیست."
او همان غریبی است که به مردم پیغام میدهد:"من شما را فراموش نکرده ام، و همیشه به یاد شما هستم. من برای شما دعا میکنم(شما را به خدا قسم ) شما هم برای فرج من دعا کنید."
او همان امام غریبی است که اکنون بیش از هزار سال است که همچون جد مظلومش ابا عبد الله الحسین (ع) فریاد برآورده است" هل من ناصر ینصرنی " آیا کسی هست که من غریب را یاری کند. اگر زمان حسین (ع) ده ها هزار نفر مسلمان زندگی میکردند و به آن حضرت پاسخ ندادند، الان میلیونها نفر خود را شیعه می خوانند ولی به امام زمانشان لبیک نمی گویند.
خدایا ! پس چرا اکنون حسین زمان خود را فراموش کرده اند؟
ای مردم: آیا قدمی برای شناخت امام زمانتان بر میدارید؟
آیا لااقل میپرسید چگونه باید او را یاری کنیم؟؟
یا بقیه الله بعضی از مردم میگویند کاش من در زمان آن امامان بودم تا خود را فدای آنان میکردم. اما من بارها از خود سوال کرده ام مگر در این زمان نمیشود شما را یاری کرد و برای تعجیل در ظهورتان دعا.
یا حجه اب الحسن، نمیدانم با این دل سیاه و کوله باری از گناه که بر دوش دارم چگونه میتوانم با تو سخنی بگویم. با شمایی که پاکید و از تمام گناهان مبرا. نمیدانم آیا اصلا به این درد و دلها و صحبت های من گوش خواهید کرد؟
البته از سخاوت، مروت و بزرگواری شما مطمئنم اما از میزان و درجه ایمان خود نامطمئن!!
یا ابن الحسن بیا
بسم رب الشهداء و الصدیقین
خبرگزاري فارس: يكي از خطيبان قمي و شاعر آئيني اين شهر، به مناسبت حال و هواي اين روزهاي كشور و سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه اخير تهران، شعري سروده است.
به گزارش خبرنگار فارس، شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
بسم رب الشهداء و الصدیقین
پس از خلق حماسه ی 22 خرداد و یک جمعه ی غرور آفرین انگار بازنده دست بردار نیست و با وجود اینکه می داند تقلبی در کار نبوده به آشوبها دامن میزند. جناب صداقت( میر حسین موسوی) ایران به شعاع 2 سانتی متری شما نیست که می گویید 30 میلیون به شما رای داده اند. در ضمن مجموع همسرتان، اعضای خانواده تان، آقای هاشمی و خانواده و آقای خاتمی 30 میلیون نمیشود!!! با یک حساب سرانگشتی میتوان به درستی آرا پی برد.
البته حرف شما را در مورد تقلب در انتخابات قبول دارم. چون 13 میلیون رای برای شما خیلی زیاد است. حتما 12 میلیون از آرایی که به اسم دکتر بوده، به اسم شما خواندند. باز هم دستشان درد نکند. چون اگر این کار را نمی کردند بیشتر از اینها زیر سوال می رفتید!!!
یکی از مسئولین حوزه های انتخابات می گفت: ما حتی 10 تا از آرای دکتر احمدی نژاد را به خاطر نداشتن مهر نظارت باطل کردیم... و چه قدر از این 10 تا ها بوده که شمرده نشده! با این کار شعور ملت را زیر سوال می برید که البته خودتان هم جزوی از این ملت هستید. اگر امروز آقای هاشمی ای هست، اگر شمایی هستید، اگر زهرا رهنوردی هست به خاطر این ملت است. چشمانت را باز کن سید سبز پوش! ایران شمیرانات و تجریش نیست. ایران شهرهای کوچک و روستاها هم هست. مگر اینکه شما آنها را جزو ایران ندانید!!! که البته با این گفته خودتان که پیرو خط امام هستید تناقض دارد. چرا که امام این انقلاب را متعلق به محرومان و مستضعفان میدانست!!!
آقای موسوی خودتان هم خوب می دانید که مرکز آشوبها شما و شعاع 2 سانتی متریتان هستند. امروز در راهپیمایی وحدت بخش شرکت نکردید... دلیلش چه بود؟؟ میخواستید بگویید از ملت ایران جدایید؟؟ پس چرا میخواهید رئیس جمهور شوید؟ یا داشتید توپ و ترقه هایتان را برای امشب آماده میکردید که وقت سر خاراندن نداشتید؟
خودمانی بگویم: درصدد چه هستی؟ یا بهتر است بگویم در صدد چه هستید؟ شما که دنبال ریاست جمهوری هستی!! دنبال قدرتی!! از قیافه ات هم معلوم است که دلت برای نظام نمی سوزد!! اما افرادی که در شعاع 2 سانتی متری ات هستند، دنبال چه می باشند؟ دنبال جام زهر؟ دنبال کسب رضایت غرب؟ دنبال ادامه ی روند پول افزایی خود؟ باز دور و بریان شما خوبند!!
آنان که دور و بر آقای کروبی جمع شده اند را ندیده ای!! دزد و قاچاقچی و مفسد اقتصادی و ...!! خلاصه هر چه آدم سابقه دار است گرد او آمده اند. تازه اعتراض هم دارد که من تا ظهر روز رای گیری 7 میلیون رای داشته ام!!! در اینجا به چند نکته اشاره میکنم:1. چشمهای شما اشعه X-Ray داشت و درون صندوق ها را دیدید که چند میلیون رای داشته اید؟ 2. مردم به آدمی که مفسد اقتصادی را به عنوان دوست عزیز خود معرفی میکند رای نمیدهند. 3. همان دوست عزیز شما( مفسد اقتصادی ) به آقای موسوی رای داد. وای به حال بقیه!!! 4. آدمی که در مناظره با هم خطی خود( آقای صداقت ) مهم ترین سوالش این باشد که:" شما در مواجهه با مشکلات چه میکنید؟ "چرا باید 7 میلیون رای تا ظهر 22 خرداد داشته باشد؟؟
خلاصه آقای صداقت و شیخ اصلاحات اگر به قصد نامه جام زهر 2 به میدان آمده اید، بدانید که در صورت چنین رفتاری با رهبر عزیزمان قلم پایتان را خرد میکنیم!!! ما بدتر از این اغتشاشات را هم با پیروزی پشت سر گذاشتیم. این که دیگر جای خود دارد. بهتر است خودتان را بیشتر از اینها بازیچه دست غرب نکنید. بی بی سی فارسی که تا قبل از انتخابات کار و کسبش کساد شده بود و چرت و پرت در حلق مردم می ریخت، امروز مرد شماره 1 اش شمایید آقای موسوی!! از شما حمایت میکند. از اغتشاش گران حمایت میکند!! کمی فکر کنید و به نظر مردم احترام بگذارید...
والسلام
به گزارش خبرگزاري فارس گزيدهاي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروهها به قانون و فصلالخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:
* من باز به همه اين آقاياني كه ميخواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نميدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام ميكنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ، بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اينطور نباشد، مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
*نميشود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط ميكني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نميتواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند ميشود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسي را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئيسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ، ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اينكه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)
* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان،اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو پيش نميآيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)
حجتالاسلام و المسلمين روحالله حسينيان نماينده مردم تهران و رئيس كميسيون سياست داخلي و امور شوراهاي مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس، به تشريح پشت پرده اغتشاشات كه اخيرا به بهانه حمايت از موسوي كانديداي ناكام جريان دوم خرداد در انتخابات رياست جمهوري دهم در تهران صورت گرفته است، پرداخت.روح الله حسينيان در گفتو گو با فارس:نامه هاشمي نشانگر توطئهاي پشت پرده و طراحي اغتشاشات از قبل بودخبرگزاري فارس: رئيس كميسيون سياست داخلي و امور شوراهاي مجلس تاكيد كرد: قطعا نامه هاشمي به رهبر انقلاب نشانگر توطئهاي پشت پرده بود و نشان ميدهد كه اغتشاشات اخير از قبل طراحي شده است.
وي با اشاره به پشت پرده اغتشاشات اخير افزود:براي اغتشاشگران و حاميان افراطي و ساختارشكن موسوي بحث پيروزي يا شكست در انتخابات معني ندارد؛ بلكه آنان از مدتها قبل پروژه غائله در اغتشاش را طراحي كرده بودند.
حسينيان با استناد به مصاحبه 20 روز قبل موسوي با نشريه تايمز كه در پاسخ به سوال خبرنگار اين روزنامه انگليسي مبني بر اينكه سياست خارجي جمهوري اسلامي را رهبري ايران تعيين ميكند؛ شما چه نقشي ميتوانيد درباره رابطه با آمريكا ايفا كنيد؛ گفته بود " زماني كه آيتالله خامنهاي هم تظاهرات خياباني را ببيند، قطعا عقبنشيني خواهد كرد " اظهار داشت: با اين وضع معلوم ميشود كه آنها پروژه اغتشاش را از قبل آماده كرده بودند و در انتخابات پيروز و يا شكست ميخوردند اين پروژه را عملياتي ميكردند.
وي خطاب به موسوي و جريان مدعي اصلاحات تاكيد كرد: اين چه نوع پايبندي به دموكراسي است كه شما از آن دم ميزنيد؛ اما وقتي كه در عرصه رقابتهاي سياسي شكست ميخوريد، غائله و آشوب بپا ميكنيد.
رئيس كميسيون سياست داخلي و امور شوراهاي مجلس با اشاره به شكايت موسوي به شوراي نگهبان در خصوص برگزاري انتخابات گفت كه اگر موسوي سند معتبري از تخلفات انتخاباتي داشت كلي گويي نميكرد و به ارائه سند و مدرك مستدل ميپرداخت.
وي در ادامه با يادآوري فرمايشي از حضرت امام خميني(ره) كه نسبت به بيقانوني گروهي واكنش نشان داده بودند، خاطرنشان كرد: در مقطعي گروهي در مقابل شوراي نگهبان ايستادگي كردند كه امام خطاب به بيقانوني آنان فرمودند كه كار آنان ديكتاتوري است و به استبداد هيتلر ختم ميشود چرا كه شوراي نگهبان وظيفه قانوني خود را انجام ميدهد و همگان بايد به قانون احترام بگذارند.
حسينيان به هدايت اغتشاشگران از سوي آمريكا و كشورهاي غربي اشاره و تاكيد كرد: حمايت و هماهنگي بين آمريكا و كشورهاي غربي ميان اغتشاشگران كاملا نشان ميدهد كه آنان به دنبال راهاندازي انقلاب مخملي هستند اما از اين نكته غافلند كه اينگونه به اصطلاح انقلابها در ايران اسلامي هيچ جايگاهي نداشته و با وجود ولايت فقيه هرگز به مقصد خود نميرسند.
وي افزود: در اين اغتشاشات بسياري نفاق خود را آشكار كرده و دم زدن از ولايتپذيريشان مشخص شد؛ گروهها و افراد اغتشاشگر بدانند كه نظام اسلامي در مقابل حفظ خود با هيچكسي معامله نكرده و آشوبطلبان را جاي خود مينشاند.
نماينده مردم تهران در خانه ملت در بخش ديگري از سخنان خود به نامه هاشمي رفسنجاني به رهبر معظم انقلاب اسلامي اشاره و گفت: قطعا نامه هاشمي رفسنجاني نشانگر اين توطئه پشت پرده بود و نشان ميداد كه اين اغتشاشات از قبل طراحي شده و وي براي اينكه قدرتنمايي كند و بگويد داراي نفوذ است اين نامه را به رهبري نوشت.
وي در پايان تاكيد كرد: نامه هاشمي رفسنجاني قطعا فرصتطلبي بود كه ميخواست با مستمسك قراردادن نامه قدرتنمايي كند.
بسم رب الشهداء و الصدیقین
سلام. امروز حماسه ای دیگر آفریدیم!!! گل ایران شکفت و به جهان نشان دادیم که هستیم، می توانیم، مستقلیم، تا پای جان در صحنه ایم و نیازی به نظر خواهی اجنبی ها نداریم.
بر اساس گزارشات فارس و البته شبکه خبر تا کنون 67.07 درصد متعلق به محمود احمدی نژاد ، 30.35 درصد متعلق به میر حسین موسوی و باقی متعلق به دو کاندید دیگر است!!!
بازم آقا محمود خودمون!!!
بسم رب الشهداء و الصدیقین
دیروز 20 خرداد 88 بود .دما 44 درجه بود!! اما از دست گرما هم کاری برنیامد.جمعیت استوار به دیدن آقای احمدی نژاد رفتند. نتوانستم بروم دانشگاه شریف. اما جایم خالی نبود... سیل مردم را در اخبار دیدی. نیاز به توضیح ندارد. اما بگویم چرا می آیند؟؟
چون صداقتش را با تمام وجود حس میکنند. چون سخنان سایر مسئولین هم بر حرفهایش صحه میگذارد. چون اشتیاق خدمت را در حرفهایش میبینند. چون 02 ساعت کار کردنش در شبانه روز در چشمان قرمزش پیداست. چون به جای پروار شدن در این 4 سال ریشش سفید شده که در تاریخ ریاست جمهوری ما چیزی عجیب است.
همیشه پس از 4 سال منتظر اعلام بدهکاریهای دولت به بانک مرکزی بودیم. این برایمان عادت شده بود که بوش تهدیدمان کند. عادت شده بود که بشنویم رئیس جمهور ایران اسلامی مان با دختران اجنبی نشست و برخاست میکند. تن و بدنمان همیشه میلرزید و با قطع برق بر اثر باد شایعه میشد که امریکا حمله کرده!!!
چون از این خبرها در این دولت نبود همه متعجب شدند. گفتند شاید یک جای کارش میلنگد. حتی گفتند با اسرائیلی ها دستش در یک کاسه است که جرئت حمله ندارند...
چون نگفتند که عیش و نوشش با دختران اجنبی است همه شاخ در آوردیم و به دعای فرج خواندنش در دانشگاه کلمبیا گیر دادیم...
چون گفتند خانه ای ساده و یک ماشین معمولی دارد همه انگشت به دهان ماندیم... آخر عادت داشتیم رئیس جمهور را فقط با هواپیمای اختصاصی اش بشناسیم. فکر کردیم گفتیم چه بکنیم و چه شایعه ای برایش درست کنیم؟؟!! گفتیم 0001 میلیارد این وسط گم شده که البته دیوان محاسبات حالمان را گرفت و گفت از این خبرها نیست!!!
دیدیم در مجامع بین المللی به رایس و بوش محل نمی گذارد، به قیافه اش گیر دادیم و گفتیم نقش یوسف را رد کرده...
جدیدا هم باب شده که بگوییم دروغ میگوید که البته باز هم رئیس بانک مرکزی زد در برجکمان... مانده بودیم چه کنیم که این سید خودش را فدایی کرد. اول گفت:"ادب مرد به ز دولت اوست" بعد در مقابل شیخ اصلاحات هر چه خواست گفت!!!
خواستیم پسرش را با پسران روسای جمهور قبلی مقایسه کنیم و بلکه از این راه بتوانیم تخریبش کنیم دیدیم نمیشود. چون مثل پسرهای دیگر به سربازی رفته!!!
خلاصه تمام نقشه هایمان نقش بر آب شد و امروز میبینیم که جمعیت چگونه طرفدارش هستند... دوستش دارند از صمیم قلب. چون شعار نداد اما خیلی کارها کرد. چون بی ریا و به قصد خدمت آمد. چون حسابش پاک پاک است و هیچ ترسی ندارد.
میگوید اگر بودجه مملکت تمام شود میآیم و کلنگ میزنم تا ایران آباد شود. راست می گوید؟؟ پاسخ این سوال را در این جمعیت باید جست...
آری راست می گوید. چون مرد عمل است. چون به قصد خدمت آمده و هدف دیگری ندارد.
برای دیدن بقیه عکس ها:
http://www.dolateyar.ir/view-416.html
بسم رب الشهداء و الصدیقین
18 خردا 1388 به پیشنهاد پدرم به مصلا رفتیم. همایش حامیان دکتر محمود احمدی نژاد بود. تصمیم گرفتیم چون اتوبان شلوغ است با مترو برویم. به محض ورود به سالن خط1 متروی تهران با سیلی از جمعیت رو به رو شدیم که پرچم های مقدس جمهوری اسلامی را در دست داشتند. هر قطار که می آمد همه برایش دست تکان میدادند و پرچم ها را بالامیبردند و شعار می دادند. شعارهایی از قبیل:" دست خدا بر سر ماست خامنه ای رهبر ماست" ، " ابالفضل علمدار احمدی نژاد نگه دار"، " جومونگ ایران زمین،احمدی نازنین"،"احمدی،احمدی،حمایتت میکنیم" و...
فضا پر شور و هیجان بود. تا اینکه یک جای اندک در یک قطار به ما رسید. با فشاری بی سابقه مردم وارد قطارها میشدند. همه نگران بودند که نکند به صحبتهای دکتر نرسند!!! وقتی به مصلا رسیدیم با خوشحالی زیاد ناشی از خلاص شدن از فشار مترو داخل مصلا شدیم. فوج فوج آدم آنجا بود. یکی میگفت امروز با راهپیمایی های انقلاب برابری میکند. خلاصه به هر زحمتی وارد مصلا شدیم و از میان جمعیت زیاد که عموما جوانها و روشنفکران بودند خود را به صحن جلوی درب اصلی شبستان رساندیم. در این میان سبزها و سفیدها هم شیطنت میکردند اما گوش ما بدهکار نبود. شعارها آنجا هم دست از سر حنجره هایمان برنداشت...
صحنه هایی دیدیم شگفت انگیز که خلق آنها فقط کار یک ایرانی معتقد بود. آدمهایی که میگویند در ایران کسی به پای صندوق نمیرود و دموکراسی نیست، این صحنه ها را ندیده اند؟؟ همانند کبک سر خود را زیر برف کرده اند و میگویند انتخابات ایران سالم نیست!!!
همه قشرهای جامعه دوستش دارند. همه میگویند مالک اشتر علی است.
با ساده زیستی خود که به همگان ثابت شده یاد رئیس جمهور موتور سوار را برایمان زنده کرد و به ما فهماند که میشود چپاول نکرد اما مدیر بود...
بی خود نمیگویند:" صل علی محمد ، بوی رجایی آمد"
روی تابلوها نوشته بودند:"3<1" نوشته بودند:" احمدی نژاد جیگر دارد"
این کارها بیشترش کار نسل سوم بود. نسل اولی ها آمده بودند و به ما دلگرمی میدادند"
موج اخلاص در چشمان طرفدارانش موج میزد... انقلاب در صورتهای شکسته نسل اولی ها دوباره زنده شده بود. آنها شادند چرا که دوباره طعم روزهای با امام بودن را میچشند. طعم رضایت سید علی را میچشند. راستی گفتم سید علی... این روزها خیلی نگران است. نه به خاطر اینکه نامزد مورد علاقه اش رای می آورد یا نه!!! به خاطر کشور و جوانهایش نگران است که مبادا دستمایه برخی سودجویان شوند. مبادا دیگران برای جوانانش نقشه بکشند. مبادا کشورش را دیگران به سخره بگیرند. برای خودش و جانش اصلا ناراحت و نگران نیست. مخلص تر از این حرف هاست.اگر سید علی برای خودش نگران بود که پوتین به پا نمیکرد و به کربلای ایران نمیرفت.خلوص در چشمان پاک او هم موج میزند.کاش زودتر مهدی(عج) بیاید !!!
دکتر آمد. اما جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی نتوانست خود را به درب اصلی مصلا برساند. به خاطر همین با عذر خواهی قرار شد چهارشنبه در مسجد دانشگاه شریف که به نظر من جایی کوچک برای آن همه جمعیت است برای حق طلبان سخنرانی کند. با وجود اینکه نیامد اما مردم غیور ایران ناراضی برنگشتند. راستی یک شعار جالب دیگر:" احمدی نژاد بیایی، نیایی، رئیس جمهور مایی" و واقعا هم همین است. آقای الهام، حاج سعید حدادیان، مسعود ده نمکی و... (خیلی های دیگر) به مراسم ما رنگ و بوی معنوی و زیبایی بخشیدند.
خلاصه قصد برگشت کردیم. آنقدر جمعیت زیاد بود و آنقدر خطوط تلفن شلوغ بود که به سختی می توانستی کسی را پیدا کنی. مترو هم به علت پیک رفت و آمد 15 دقیقه تاخیر را لحاظ کرد. خلاصه بعد از کلی تحمل فشار دوباره به خانه رسیدیم. این بود خاطره یک روز به یاد ماندنی. برای پیروزی دکتر و تعجیل در فرج آقا امام زمان یک صلوات نثار کن...
و من الله التوفیق
آدمی هر چه می اندیشد و تلاش میکند و هر آنچه در توان دارد در کف اندیشه می نهد و به تفکر مینشیند و با مدد دو بال پر قدرت خیال و اوهام هر چه به پرواز در می آید و طیران میکند تا به قدر تار مویی و سر سوزنی در بیکران فضائل بانوی دو عالم گردشی کند و حظی ببرد تازه میبیند باز هم در پندارهای خود سرگردان است و او کجا و جهان بی کران فضائل سیده نساء اهل الجنه کجا!!
ما للتراب و رب الارباب! ما للتراب و حبیبه رب الارباب
یک مشت خاک به نام آدمی را چه رسد که در حریم قدسی حبیبه ی خداوند بی همتا قدم گذارد و در حرم سر الهی پای نهد! هیهات که عرصه سیمرغ فضائل انسانی-الهی فاطمه (س) به دست هیچ بشری فتح شدنی نیست. خورشید پر درخشش و معجزه آسای نام فاطمه (س) آنچنان بر تارک هستی میدرخشد که سر تا سر عالم وجود امکانی از گرمای پرتو روز افزونش جان میگیرد و به حیات خویش ادامه میدهد.
این سخنان بازی با الفاظ و گزافه گویی نیست چرا که برداشتی است از منبع لایزال کلمات خدا و رسول مکرمش.
فاطمه زهرا (س) که تجسم قرآن خداوند اس برای شیعیانش شفیعه ی محشر است و آنان را به سوی نور و روشنایی رهنمون است. اما آنان که بر وی تاختند، حریمش را شکستند و بر او جرات ورزیدند باید بدانند و می دانند که راهی نبرده اند جز به دوزخ هلاکت..
فاطمه جان تو چنان زیبایی که تنها سزاوار قلبهایی هستی که از مهر بی پایان آکنده اند...چنان مقدسی که پیش از ورود عشقت به حریم هر قلبی تنها خودت، تنها وجود مقدس خودت میتواند آن را تطهیر کند.
ای گل ناز محمد (ص) نامت را می ستایم چنان که از شعله های فروزان عشق می سزد.
چنان که از تلالو مهر سزاست.
فدای نام و یادت...
کاش می دانستم امام زمان (عج) چه قدر منتظر است که دوران ظهورش فرا رسد. کاش می دانستم برای آمدنش چه باید بکنم؟...
مگر جز این است که خودش به من می گوید: برای غیبت صبر می کنم ولی با سوز و ناله و بلند بر من گریه کنید و برای ظهورم زیاد دعا کنید و چه ملتمسانه این را از من می خواهد و من همیشه « صم بکم عمی » هستم. مگر جز این است که به من می گوید: من امام زمان مظلومم. من غریبم و مردم به یاد من نیستند. آیا وقتی این حرف را می شنوی به فکر فرو نمی روی که تا به حال برای ظهور آقایت چه کرده ای؟ آیا در به تعجیل انداختن فرج دست داشته ای یا خدایی ناکرده کاری کرده ای که امام زمان را از خودت رنجانده ای و باعث جمع شدن اشک در چشمان مبارکش شده ای؟
و من چه بد هستم با این که می دانم غیبت کردن من، دروغ گفتن من، تهمت زدن من، بی حجابی من، ریا کردن من،... باعث به تعویق افتادن ظهورش می شود باز این کارها را انجام می دهم. امشب می خواهم به خودم قول دهم که برای ظهور امام مظلوم دعا کنم و از تو می خواهم هر شب که اشک در چشمانت حلقه زد برای ظهورش دعا کنی. برای ظهور منجی ای که وقتی یکی از ما شیعیان ناراحت می شویم، بیشتر از ما ناراحت می شود و وقتی یکی از ما شیعیان دعا می کنیم او واسطه می شود نزد پروردگار و دعای ما را اجابت می کند. آیا انصاف است که قلب چنین انسانی را به درد آوریم؟
بیایید از امروز به بعد کمتر گناه کنیم. بیایید برای ظهورش همه با هم دعا کنیم و بگوییم: «اللهم عجل لویک الفرج»
نشریه مشکات
شبی در خواب دیدم مرا میخوانند راهی شدم به دربی رسیدم. به آرامی درب خانه را کوبیدم. ندا آمد: درون آی
گفتم: به چه روی؟
گفتا: برای آنچه نمیدانی
هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟!
پاسخ رسید: تا ابدیت
تردیدی نبود. خانه، خانه خداوندی بود. آری اوست که ابدی و جاوید است.
پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وامیدارد؟
پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی می کذرانید.
اینکه شما تمام سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمایید.
این که شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید. در حالی که نه حال را دارید نه آینده را.
اینکه شما طوری زندگی می کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار دربرمی گیرد که گویی هرگز زنده نبوده اید.
سکوت کردم، اندیشیدم.
درب خانه چنین گشوده!
چه می طلبیدم؟ بلی، آموختن.
پرسیدم: چه بیاموزم؟
پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.
بیاموزید که هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنید. زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شماست.
بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنید از آنجا که هر یک از شما به تنهایی و برحسب ویژگی های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می گیرد.
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف ها و نقصان های شما آشنایند و لیک شما را همان گونه که هستید دوست دارند.
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی دهند، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی مهری که نسبت به شما روا می دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل پسندیده را با ممارست بیشتر در خود تقویت نمایید.
بیاموزید که دو نفر می توانند به یک چیز یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو از آن، هیچگاه یکسان نخواهد بود.
بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، آنگاه که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید راضی و خشنود شوید.
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آن است که خواسته های کمتری دارد.
ای بنده من به خاطر داشته باش که مردم گفته های تو را فراموش می کنند. مردم کرده های تو را از یاد خواهند برد.
ولی
هرگز احساس تو را نسبت به خویش از یاد نخواهند برد.
نشریه مشکات
* در كتاب ارشاد ديلمى است كه: رسول خدا(ص)لباس خود را خودش وصله مىزد، و كفش خود را خود مىدوخت، و گوسفند خود را مىدوشيد، و با بردگان هم غذا مىشد، و بر زمين مىنشست و بر دراز گوش سوار مىشد و ديگرى را هم پشت سر خود بر آن سوار مىكرد، و حيا مانعش نمىشد از اينكه مايحتاج خود را خودش از بازار تهيه كرده به سوى اهل خانهاش ببرد، به توانگران و فقرا دست مىداد و دست خود را نمىكشيد تا طرف دست خود را بكشد، بهر كس مىرسيد چه توانگر و چه درويش و چه كوچك و چه بزرگ سلام ميداد، و اگر چيزى تعارفش مىكردند آنرا تحقير نمىكرد اگر چه يك خرماى پوسيده بود، رسول خدا(ص)بسيار خفيف المؤنه و كريم الطبع و خوش معاشرت و خوش رو بود، و بدون اينكه، بخندد هميشه تبسمى بر لب داشت، و بدون اينكه چهرهاش در هم كشيده باشد هميشه اندوهگين به نظر مىرسيد، و بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون اينكه اسراف بورزد سخى بود، بسيار دل نازك و مهربان به همه مسلمانان بود، هرگز از روى سيرى آروغ نزد، و هرگز دست طمع به سوى چيزى دراز نكرد.
** و در كتاب مكارم الاخلاق روايت شده كه: رسول الله(ص)
عادتش اين بود كه خود را در آينه ببيند و سر و روى خود را شانه زند و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مىداد و گذشته از اهل خانه خود را براى اصحابش نيز آرايش مىداد و مىفرمود:
خداوند دوست دارد كه بندهاش وقتى براى ديدن برادران از خانه بيرون مىرود خود را آماده ساخته آرايش دهد
***و در كتابهاى علل و عيون و مجالس به اسنادش از حضرت رضا از پدران بزرگوارش(ع)نقل كرده كه رسول الله(ص)فرمود: من از پنج چيز دست برنمىدارم تا بميرم: 1 ـ روى زمين و با بردگان غذا خوردن 2 ـ سوار الاغ برهنه شدن 3 ـ بز بدست خود دوشيدن 4 ـ لباس پشمينه پوشيدن 5 ـ و به كودكان سلام كردن، براى اين دست برنمىدارم كه امتم نيز بر آن عادت كنند و اين خود سنتى شود براى بعد از خودم.
**** و در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب نبوت از على(ع)نقل كرده كه فرمود: هيچ ديده نشد كه رسول خدا(ص)با كسى مصافحه كند و او جلوتر از طرف دست خود را بكشد، بلكه آنقدر دست خود را در دست او نگه ميداشت تا او دست آن جناب را رها سازد، و هيچ ديده نشد كه كسى با پر حرفى خود مزاحم آن حضرت شود و او از روى انزجار سكوت كند، بلكه آنقدر حوصله به خرج مىداد تا طرف ساكت شود و هيچ ديده نشد كه در پيش روى كسى كه در خدمتش نشسته پاى خود را دراز كند، و هيچ وقت مخير بين دو چيز نشد مگر اينكه دشوارتر آن دو را اختيار مىفرمود، و هيچ وقت در ظلمى كه به او ميشد به مقام انتقام در نيامد، مگر اينكه محارم خدا هتك شود كه در اين صورت خشم مىكرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود، و هيچ وقت در حال تكيه كردن غذا ميل نفرمود تا از دنيا رحلت كرد، و هيچ وقت چيزى از او درخواست نشد كه در جواب بگويد: "نه"، و حاجت هيچ حاجتمندى را رد نكرد بلكه عملا يا به زبان به قدرى كه برايش ميسور بود آنرا برآورده ميساخت، نمازش در عين تماميت از همه نمازها سبكتر و خطبهاش از همه خطبهها كوتاهتر و از هذيان دور بود، و مردم، آن جناب را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسيد مىشناختند، و وقتى با ديگران بر سر يك سفره مىنشست اولين كسى بود كه شروع به غذا خوردن مىكرد، و آخرين كسى بود كه از غذا دست مىكشيد، و هميشه از غذاى جلو خود ميل مىفرمود، تنها در رطب و خرما بود كه آن جناب دست دراز ميكرد و بهترش را برمىچيد، و وقتى چيزى مىآشاميد آشاميدنش با سه نفس بود، و آنرا مىمكيد و مثل پارهاى از مردم نمىبلعيد، و دست راستش اختصاص داشت براى خوردن و آشاميدن، و جز با دست راست چيزى نمىداد و چيزى نمىگرفت، و دست چپش براى كارهاى ديگرش بود، رسول خدا با دست راست كار كردن را در جميع كارهاى خود دوست مىداشت حتى در لباس پوشيدن و كفش به پا كردن و موى شانه زدنش.
و وقتى دعا مىفرمود سه بار تكرار مىكرد، و وقتى تكلم مىفرمود در كلام خود تكرار نداشت و اگر اذن دخول مىگرفت سه بار تكرار مىنمود، كلامش همه روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آنرا مىفهميد، وقتى تكلم مىكرد چيزى شبيه نور از بين ثنايايش بيرون مىجست، و اگر آن جناب را مىديدى مىگفتى افلج است و حال آنكه چنين نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هيچ وقت با كسى مطالبى را كه خوش آيند آنكس نبود در ميان نمىگذاشت، وقتى راه مىرفت گوئى از كوه سرازير مىشد و بارها مىفرمود بهترين شما خوش اخلاقترين شما است، هيچ وقت طعم چيزى را مذمت نمىكرد، و آنرا نمىستود، اهل علم و اصحاب حديث در حضورش نزاع نمىكردند، و هر دانشمندى كه موفق بدرك حضورش شد اين معنا را گفت كه من به چشم خود احدى را نه قبل از او و نه بعد از او نظير او نديدم
***** و نيز از يونس شيبانى نقل مىكنند كه گفت امام ابى عبد الله(ع)به من فرمود: چطور است شوخى كردنتان با يكديگر؟عرض كردم خيلى كم است، فرمود چرا با هم شوخى نمىكنيد؟شوخى از خوش اخلاقى است و تو با شوخى مىتوانى در برادر مسلمانت مسرتى ايجاد كنى، رسول خدا (ص)همواره با اشخاص شوخى مىكرد، و مىخواست تا بدين وسيله آنان را مسرور سازد.
می خواهم تمام خوبی ها را بنویسم. می خواهم داد بزنم. یکی یکی آنها را بخوانم و بگویم مهربانی کجایی؟!که با تو آغاز می شود تمام خوبی ها، تمام مهربانی ها. مهربانی بیا. بیا که باز دل تنگم هوای تو را کرده و باز هم بیا که آمدنت همانند موج دریاست که خودش را به سینه ساحل می کوبد و تمام وجودش را نثار ساحل بی ریا تر از خودش می کند.
ای آبی آبی ها و ای زیباترین زیبایی ها، با تمام وجودم می پرستمت و با عشق می خوانمت. می خوانم، فریاد می زنم، اما افسوس که صدایم در گلویم خشکیده و هیچ آهی از آن بر نمی خیزد. هیچ آهی...
آمدنت، بودنت، دیدنت، حس کردنت، تمام غم هایم را می شوید و تمام امیدم را آشکار می سازد.
امیدوارم به تو، به آینده، به خودم، که باز هم
هر چه دارم از تو دارم.... ای خدای مهربان من
امام حسن عسگری (ع) در سال 233 هجری در شهر مدینه از بانویی با فضیلت و پرهیزکار به ناه «سلیل» که جمعی از مورخین او را ایرانی دانسته اند متولد شده است.
نام مقدسش «حسن» و کنیه اش «ابو محمد» و مشهورترین القابش زکی، عسکری، و ابن الرضا است.
پدر بزرگوارش حضرت امام علی النقی (ع) است که در سال 254 رحلت فرمود و از آن پس فرزند ارجمندش امام حسن عسکری (ع) امامت امت را به عهده گرفت. او در این هنگام جوانی 22 ساله بوده است. جوانی گندم گون، با چشمانی گشاده و بسیار خوش قامت و زیبا. و اما از نظر صفات و خصوصیات معنوی: احمد ابن عبید الله که از جانب خلفای عباسی در قم متصدی اوقاف و صدقات بوده است به نقل مرحوم محدث قمی درباره آن حضرت می گوید:
من در سامرا از سادات علوی ندیدم کسی را مانند امام حسن عسکری در علم و زهد و ورع و زهادت و وقار و مهابت و عفت و حیا و شرف و قدر و منزلت. و به موجب همین صفات بوده است که شایسته مقام امامت شده و بر این مسند معنوی و الهی تکیه زده است. ما می بینیم که پدرش امام علی النقی آنگاه که می خواهد امامت فرزندش حسن را برای مردم بازگو کند سخن از معیار و میزان امامت به میان می آورد، نمی فرماید او چون فرزند من است امام بر شما است بلکه سخن را به همراه معیارهای اصیل امامت همراه می کند به این مطلب که مرحوم جواد فاضل در کتاب چهارده معصوم و در فصل مربوط به امام حسن عسکری (ع) ذکر کرده توجه فرمایید. می نویسد:
ابوبکر فدکی می گوید: امام علی النقی به من مرقوم فرمود: پسرم ابومحمد از عموم آل محمد (ص) گرامی تر و شریفتر و به مقام امامت شایسته تر است. او بزرگترین پسران من است. به جای من او می نشیند و شایسته است شما برای مسایل و مایحتاج دینی خود به او رجوع کنید.
امام در این نامه از شرافت و عظمت و علم و دانش فرزندش حسن به میان می آورد.
درست است که او فرزند امام است ولی معیار امامت و اصولا پایه و اساس زمامداری در محیط تفکر اسلامی مسئله صلاحیت و شایستگی است. امامت و یا به عبارت دیگر زمامداری امت اسلام بر اساس توارث نیست. و همین خصوصیات معنوی بوده است که دوست و دشمن را در برابر آنها خاضع و خاشع می ساخته و به پیروی از آنان وادارشان می کرده است. تاثیر معنوی امام را از این حکایت که محدث قمی از مفید و دیگران روایت کرده است استنباط می کنیم.
جمعی از بنی عباس بر صالح بن وصیف وارد شدند. امام حسن عسکری (ع) در این هنگام در حبس صالح ابن وصیف بود. بنی عباس از صالح خواستند که شرایط زندگی را بر امام سخت کند.
صالح گفت من بیش از این نمی توانم که او را به دست شقی ترین مامورین خود بسپارم. من او را به دو نفر از بدترین و شقی ترین افرادی که تا کنون دیده ام، سپرده ام. یکی علی بن یارمش و دیگری اقتامش. ولی اینک می بینم که این دو نفر پس از آنکه امام به حبس آنان افتاده است، مردمی صالح و شایسته شده اند، نماز می خوانند، روزه می گیرند و به مقامی بزرگ از عبادت نائل شده اند.
سپس صالح به دنبال آن دو فرستاد. آنها را آوردند. صالح به درشتی با آنان سخن گفت و آنان را ملامت و سرزنش کرد و گفت وای بر شما! نظر شما در باره ی این شخص (امام حسن عسکری (ع)) چیست؟
گفتند: چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه دار است و شبها را به عبادت خدا می گذراند. جز به خدا به هیچ چیز دیگر توجه ندارد و آنگاه که بر ما نظر می کند بدنهامان به لرزه می افتد.
آری این است تاثیر خصوصیات معنوی امام در مردم، همان خصوصیاتی که او را شایسته مقام امامت کرده است.
...و امام حسن عسکری (ع) مانند آباء و اجداد خود در جبهه ضد ستم و ضد خلفای جبار قرار داشت. او رهبر بزرگ شیعیان و رهبر مبارزه های ضد عباسی بود. در عصر امام معتمد عباسی بر سریر خلافت قرار داشت و او مردی سخت سفاک و خونریز بود. جبهه های مخالف را با شقاوتی تمام در هم می شکست. صاحب منتخب التواریخ از تاریخ الخلفاء سیوطی نقل کرده است که معتمد در شهر بصره، یک روز سیصد هزار نفر را کشت. شاید رقم مبالغه آمیز به نظر آید ولی هر چه هست نشانی است از شدت عمل او در برابر مخالفان.
چنین شخصی هرگز نمی توانست در برابر امام بزرگ ما، امام حسن عسکری (ع) که رهبر و پیشوای شیعیان بوده است ساکت و بی تفاوت باشد.
شیعیان از آغاز، جبهه ی ضد ستم بودند که به رهبری ائمه ی دین در برابر خلفاء و سلاطین فعالیت می کردند. مبارزه با کلمه ی شیعه آن چنان به هم آمیخته است که تاریخ حیات شیعه را که از عصر پیامبر آغاز می شود، تاریخ مبارزه ی عدل علیه ظلم می دانند. و با این ترتیب پیداست که «المعتمد بالله» خلیفه سفاک عباسی با چشمانی باز و خونبار متوجه امام است.
به همین جهت امام (ع) بیشتر عمر خود را در زندان سپری کرده است. گاهی به دست صالح بن وصیف به زندان افتاده و زمانی در حبس علی بن حزین بوده است. و سرانجام معتمد که نسبت به آن حضرت کینه و عداوتی شدید داشت و حضرت را خطری بزرگ برای حکومت خویش می دانست تصمیم به قتل آن حضرت گرفت.
محدث قمی می نویسد: ابن بابویه و دیگران گفته اند: معتمد آن حضرت را به زهر شهید کرد.
امام حسن عسکری در سال 260 هجری از دنیا رحلت فرمود. مدت امامت آن بزرگوار نزدیک به شش سال بوده است. خبر رحلت آن حضرت بلافاصله در شهر شایع شد، شهر بزرگ سامرا که مرکز خلافت و پایتخت بود، یک پارچه ضجه و شیون شد. مردم بازارها را بستند. رجال بنی هاشم، دبیران، فقها، امرای سپاه، قضات و دیگر طبقات جامعه همه در تشییع جنازه امام حضور یافتند. وقتی تشریفات رسمی انجام گرفت، به دستور مقام خلافت، برادر خلیفه – ابو عیسی – بر جنازه ی امام نماز خواند و سپس باز هم به دستور مقام خلافت، جمعی از شخصیت ها را احضار کردند تا از نزدیک جنازه امام را ببینند و گواه باشند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و آنان می خواستند تا جنایت عظیم خود را پرده پوشی کنند.
چه آن که از عکس العمل افکار عمومی مردم که نسبت به ائمه دین سخت عظمت و احترام قائل بودند، در ترس و هراس بودند، لذا تمام خلفای عباسی به طور پنهانی ائمه دین را مسموم ساخته اند و معتمد نیز امام یازدهم را مسموم می کند و در عین حال کوشش می کند که بزرگان مملکت جنازه امام را از نزدیک ببینند و شهادت دهند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
شیعیان پس از رحلت امام یازدهم به موجب همان دو عنصر علم و تقوا به فرزند ارجمندش امام دوازدهم حضرت حجه ابن الحسن، امام عصر (ارواحنا فداه) گروش پیدا کردند. حضرت مهدی (عج) که طبق بیان صریح مقام نبوت، دوازدهمین امام ما است، پس از مرگ پدر به این مقام عظیم نائل آمد و اینک جهان در انتظار اوست که با ظهور خود ایده عدل جهانی را تحقق بخشد و بشریت را از تیرگی های گناه و ستم برهاند.
و السلام علیه و علی آبائه الطیبین الطاهرین و رحمه الله و برکاته
ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا (ص) در حال بیماری پیوسته می فرمود: محبوبم را صدا کنید؛ پس صحابه را یکی پس از دیگری صدا کردند و حضرت از آنان رو برگرداند؛ به فاطمه عرض شد: سراغ علی (ع) بفرست که رسول خدا جز او را نمی خواهد؛ فاطمه (س) از پی علی (ع) فرستاد؛ چون آمد رسول خدا (ص) چشمانش را گشود و صورتش از شوق می درخشید؛ سپس فرمود: علی جان! نزدیک بیا؛ علی جان! نزدیکم بیا؛ پیوسته او را نزدیک آورد تا دستش را گرفت، نزد بالین خود نشاند؛ سپس بیهوش شد؛ حسن و حسین (ع) شیون کنان آمدند تا خود را بر رسول خدا افکنند، علی (ع) خواست آنان را کنار زند که رسول خدا (ص) به هوش آمد و فرمود: علی جان! بگذار من آنان را ببویم و آنان نیز مرا ببویند، من از آنان توشه برگیرم و آنان از من توشه برگیرند؛ آگاه باش که پس از من، به آنان ستم می شود و به ناحق کشته می شوند؛ لعنت خدا بر هر که ظلمشان کند،باد – این را سه بار تکرار فرمود – سپس دست خود را به سوی علی (ع) برد؛ او را به سوی خود کشیده، زیر پوششی که بر او بود در آورد و دهان خود را بر گوش او نهاد و مدتی طولانی با او راز گفت تا اینکه روح پاکیزه اش پرواز کرد؛ آنگاه علی (ع) آهسته خود را کنار کشید و گفت: خدا پاداشهای شما را در داغ پیامبرتان فراوان کند؛ خدا او را به سوی خود برد؛ پس شیون و گریه از حاضران برخاست؛ از امیرمومنان پرسیدند: هنگامی که رسول خدا تو را زیر پوشش خود درآورد، به تو چه رازی گفت؟
فرمود: به من، هزار در علم آموخت که هر دری، هزار در دیگر به رویم گشود.
طبرانی با سند خود نقل می کند که امام سجاد فرمود:« سه روز قبل از وفات پیامبر اکرم (ص) جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد»: ای محمد! خدای سبحان به سبب تکریم و فضیلت و منزلتی که نزد او داری، مرا خدمت شما فرستاد تا از تو جویا شوم آنچه را که او به آن داناتر است، می فرماید: خود را چگونه می یابی؟
پیامبر اکرم فرمود: خود را غمگین و اندوهگین می یابم.
چون روز سوم شد، جبرئیل و فرشته مرگ فرود آمدند و با آنان فرشته ای در هوا به نام اسماعیل – که بر هفتاد هزار فرشته گمارده شده بود که هر یک نیز بر هفتاد هزار فرشته دیگر، گمارده شده بودند – فرود آمد. جبرئیل از پی آنان آمد و عرض کرد: ای محمد! خدای سبحان به سبب احترام و برتری و تقربی که نزد او داری، مرا خدمت شما فرستاد تا از شما آنچه را که او به آن داناتر است بپرسم؛ می فرماید: خود را چگونه می یابی؟
رسول خدا فرمود: جبرئیل! خود را غمگین می یابم؛ جبرئیل! خود را اندوهگین می یابم.
فرشته مرگ که پشت درب منزل بود، اجازه ورود خواست؛ جبرئیل عرض کرد: ای محمد! این فرشته مرگ است که اجازه می خواهد؛ پیش از شما او از کسی اجازه نخواسته و پس از شما نیز از کسی اجازه نخواهد خواست؛ پیامبر (ص) فرمود: بگذارید بیاید. او آمد تا رو به روی پیامبر ایستاد و عرض کرد: ای محمد! خدای سبحان مرا نزد شما فرستاد و فرمان داد تا از تو فرمان برم؛ اگر فرمایی روحت ستانم و اگر نخواهی رهایت کنم. فرمود: فرشته مرگ! آیا به فرمان منی؟
عرض کرد: آری من به این مامورم. جبرئیل به پیامبر (ص) عرض کرد: خدای سبحان به دیدارت مشتاق است؛ رسول خدا فرمود: ماموریت خود را انجام ده؛ جبرئیل گفت: این آخرین فرود من بر زمین است؛ خواسته من در دنیا شما بودی.
چون رسول خدا رحلت فرمود، آنان که برای تسلیت آمدند، صدای شخصی را می شنیدند و خود او را نمی دیدند که فرمود: سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد؛ هر کسی چشنده مرگ است؛ حقا که خداوند متعال، آرام بخش هر ناگوار و جانشین هر نیست شده و به جا ملنده هر از دست رفته ای است؛ پس به خدا اعتماد کنید و به او امید بندید که مصیبت زده کسی است که از پاداش (خیر خداوندی) باز ماند و سلام و رحمت خدا بر شما باد.
طبرانی با سند خود، از امام حسین (ع) نقل کرده که فرمود:« رسول خدا هنگام رحلت خود به سه چیز سفارش فرمود: 1. این که سپاه اسامه (به مقصد خود) رهسپار شود. 2. در مدینه جز اهل دینش با او اقامت نکنند.».
راوی گفت: و سومی را فراموش کرده ام.
از کلینی با سند خود از عیسی بن مستفاد نقل می کند که گفت: امام موسی بن جعفر (ع) فرمود: به امام صادق عرض کردم: مگر امیر مومنان نویسنده ی وصیت پیامبر نبود که بر او املا می فرمود و جبرئیل و فرشتگان مقرب الهی، شاهد آن بودند؟ زمانی طولانی سر به زیر انداخت؛ سپس فرمود: ای اباالحسن! آنچه گفتی درست است ولیکن هنگامی که آن امر (ساعات پایانی عمر پیامبر (ص)) فرا رسید؛ وصیت او به صورت نوشته ای ثبت شده از جانب خدا فرود آمد؛ آن را جبرئیل همراه با فرشتگان امین خدای متعال آورده، عرض کرد: ای محمد! دستور ده تا همه بیرون روند، مگر وصی تو تا آن را از ما بگیرد و تو، ما را گواه بگیری که آن را به او، سپردی تا عهده دارش باشد؛ پس پیامبر اکرم (ص) فرمان داد تا همه بیرون شوند، مگر علی (ع) و فاطمه (س) که میان پرده و در بودند.
جبرئیل عرض کرد: ای محمد! پروردگارت سلامت می رساند و می فرماید: این نوشته، همان است که به تو سفارش و واجب کردم و خود، گواهت بودم و فرشتگانم را بر تو گواه گرفتم و من خود-ای محمد (ص)- برای تو گواهی کافی هستم.
اندام پیامبر (ص) لرزید و فرمود: ای جبرئیل! پروردگارم خود سلام است و سلام از اوست و به او برمی گردد؛ او راست گفت و وفا کرد؛ نوشته را به من بده؛ جبرئیل آن را به او داد و تاکید کرد تا آن را به امیر مومنان بسپارد؛ پس به او فرمود: آن را بخوان؛ علی (ع) آن را حرف به حرف خواند؛ پس فرمود: ای علی! این سفارش و پیمان و امانت خداست بر من که آن را (به تو) خیر خواهانه گفته و ابلاغ کردم.
علی (ع) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد! من به ابلاغ و نصیحت شما و تصدیق آنچه فرمودی، شاهدم و با (همه وجود و) چشم و گوش و گوشت و خونم به آن گواهی می دهم؛ جبرئیل عرض کرد: و من نیز بر این ماجرا، شاهد شمایم.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: علی جان! آیا وصیت مرا گرفتی و آن را شناختی و از جانب خدا و من، وفای به آن را تعهد کردی؟
علی (ع) عرض کرد: آری- پدر و مادرم به فدایت باد! - آن را به عهده گرفتم، امیدوارم خدا بر ادای آن، یاریم فرماید و توفیقم بخشد.
رسول خدا (ص) فرمود: ای علی! می خواهم در روز قیامت، بر ابلاغ کامل آن به تو، گواه بیاورم؛ علی (ع) عرض کرد: آری شاهد بگیر؛ پیامبر اکرم (ص) فرمود: هم اکنون جبرئیل و میکائیل میان من و تو هستند و همراه فرشتگان مقرب الهی، حضور یافته اند تا آنان را بر تو شاهد بگیرم.
عرض کرد: آری، شاهد باشند و من نیز آنان را گواه می گیرم؛ پس پیامبر خدا آنان را گواه گرفت.
یکی از آنچه خدای سبحان، توسط جبرئیل به پیامبر اکرم فرمان داد تا از علی (ع) بر آن پیمان گیرد، این بود که به او فرمود: ای علی! به پیمان دوستی هر که خدا و پیغمبرش را دوست دارد و بیزاری و دشمنی با هر که خدا و پیغمبرش را دشمن دارد، عمل کن و بیزاری از آنان، بر بردباری تو و فرو خوردن خشم در برابر پایمال شدن حق و غصب خمس و شکستن حرمتت، استوار است.
عرض کرد: آری، ای رسول خدا (ص)!
امیر مومنان فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و هر جانداری را پدید آورد! از جبرئیل شنیدم که به پیامبر (ص) می گفت: ای محمد! او را آگاه کن که حرمتش، هتک می گردد با آنکه حرمت او، حرمت خدا و حرمت رسول خداست و نیز او را آگاه کن که محاسنش با خون تازه فرق سرش، رنگین می شود.
چون این سخن را از جبرئیل امین دریافتم، فریاد زدم و به رو بر زمین افتاده، عرض کردم: باشد، پذیرفتم و خرسندم؛ اگر چه حرمتم شکسته شود و سنتهای خدای متعال، تعطیل گردد و کتاب الهی، پاره پاره شود و کعبه ویران گردد و محاسنم از خون تازه سرم خضاب شود؛ (آری)، با صبر و خدداری پیوسته (پذیرفتم) تا روزی که بر تو وارد شوم. سپس رسول خدا (ص)، فاطمه (س) و حسن و حسین (ع) را خواسته، همانند آنچه را به امیرمومنان ابلاغ کرده بود به آنان نیز ابلاغ فرمود؛ آنان نیز همانند امیرمومنان پاسخ دادند؛ پس وصیت نامه به مهرهایی از طلای آتش ندیده مهر شد و به امیرمومنان سپرده گشت.
من به امام کاظم (ع) عرض کردم: پدر و مادرم فدایت باد! آیا چیزی از وصایا را یاد می آوری؟ فرمود: سنتهای خدا و سنتهای رسول خداست.
عرض کردم: آیا در وصیت نامه، غصب حق و مخالفت آنان با امیرمومنان نیز هست؟
فرمود: آری به خدا سوگند! دانه به دانه و حرف به حرف؛ آیا سخن خدای سبحان را نشنیده ای که:« ما مردگان را زنده می گردانیم و آنچه را پیش فرستاده اند و نیز آثارشان را ثبت خواهیم کرد و هر چیزی را در کارنامه ای آشکار به شمار آورده ایم.»
به خدا سوگند! هر آینه رسول خدا (ص) به امیرمومنان و فاطمه (س) فرمود: آیا آنچه را به شما دادم در نیافتید و نپذیرفتید؟
عرض کردند: البته و بر آنچه ما را بیازارد و خشمگین کند، پایداریم.
ابومحمد حسن شعبه حرانی می گوید: امام حسین(ع) فرمود:« هان ای مردم! بپرهیزید از این بیرون شدگان (از دین) که خدا را به خود تشبیه کنند (و برای او همانند خود اعضا و جوارح پندارند). گفتار اینها به گفتار کفار می ماند؛ بلکه اوست آن ذات کامل مطلقی که هیچ چیز همانندش نیست و اوست شنوا و بینا؛ دیدگان او را درنیابند و او دیدگان را دریابد و اوست که (در قلمرو آفرینش)، لطیف (و به هر ذره ناپیدا، آگاه) و خبیر است (و از روی عمق دانش و مهارت، همه را می شناسد.)
یگانگی و جبروت (: بلندای توانمندی در سامان بخشی) را ویژه خویش گردانیده است و مشیت و اراده و قدرت و علم خود را بر همه چیز جاری ساخته است؛ در هیچ کاری از امور خویش، ناسازگار (و ستیزه جو) ندارد و او را همتایی نیست تا با او، برابری نماید و ضدی ندارد تا با او کشمکش داشته باشد؛ همتایی ندارد تا با او، سر همانندی زند و مثلی ندارد تا با او، همسانی کند.
چنان نیست که بر او، امور از پی هم در آید و احوال بر او جریان یابد و حوادث بر او فرود آید؛ ژرفای عظمتش را هیچ گوینده ای نتواند بازگوید و بلندای جبروتش بر هیچ دلی خطور نکند؛ زیرا برای او در میان چیزها نظیری نیست و دانشمندان با همه ژرف نگری خود او را در نیابند و متفکران با همه تفکر خود، به او نرسند؛ جز اینکه به یقین دریابند که « در پس پرده غیبت، خدایی هست. » ؛ زیرا با هیچ یک از صفات مخلوق، بیان نپذیرد؛ ( هر وصفی را که با آن خدا را نشانه می گیرند، از اوصاف آفریدگان است و) او که یگاه بی نیاز است، با هیچ یک از صفات مخلوقات، بیان نپذیرد؛ هر آنچه در عقول آید، او غیر (و فوق آن) است؛ پروردگار نباشد، آنکه در حیطه ادراک آدمی افتد و محبوب به حق نباشد، آنکه در هوا یا غیر هوا یافت شود.
او در همه چیز هست، نه آنگونه که حد پذیرد؛ از هر چیز جداست، نه آنگونه که (از ظاهر و باطن وجود و شوؤن وجودی آن) پنهان شود؛ توانای مطلق نیست، آنکه ضدی در برابر او باشد، یا همانندی که با او برابری کند. قدیم بودن او از روزگار نیست (تا در زمان گنجد) و توجه او، سویی ندارد (تا در مکان گنجد)(و آنچنان در اوج احاطه است که) از عقول پنهان است؛ به همان گونه که از دیدگان، در پرده است و از اهل آسمان محجوب است، به همان گونه که از اهل زمین؛(احاطه به ذات کبریایی او، از دسترس ملکیان و ملکوتیان، به دور است؛ در عین حال) تقرب به او گرامی داشتن اوست و دور ماندن از او، اهانت اوست (قرب و بعد مکانی ندارد).
« در » (که نشان ظرفیت و مکان است)، در ساحت قدسش راه ندارد (که گویی در کجاست) و « گاه » (که رمز زمان است)، محدودش نسازد و « اگر » (که دلیل مکان و تعلیق است)، در بارگاهش راه نیابد؛ بلند مرتبه بودن او، از پایین به بالا برآمدن نیست و آمدن او، از جایی به جایی رفتن نمی باشد ( تا نشانه محدود بودن او باشد، به طوری که وقتی به بالا آمد، دیگر در پایین نباشد، یا وقتی از جایی منتقل شد، دیگر در آنجا حظور نداشته باشد.).
نابودها را بود میکند و بود را نابود می سازد و این دو صفت در هیچ زمانی برای دیگری میسر نیست؛ (زیرا تنها اوست که آناً فآناً همه ماسوا را از غیب، به شهود می آورد و از شهود، به غیب می برد.)
فرا رسیدن اربعین حسینی را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر(عج) تسلیت می گوییم.
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی توسپند وار ز کف داده ام عنان بی تو
گدازه ی غم دل را ببر چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو
...و به سمت راست و چپ متمایل نگردید بلکه راه و مقصد خود را بر یک سنت و روش روشن به سوی دوستی ما قرار دهید که من برای شما خیر خواهی نمودم و خداوند بر من و شما شاهد است و اگر غیر از این بود که صلاح شما را خواستار بوده و رحمت و شفقت و مهربانی کردن بر شما (شیعیان) را دوست داریم، زبان از خطاب به شما در می کشیدیم.(شما را نصیحت نمی کردیم)حضرت مهدی(عج)، احتجاج، جلد2، ص278
می آیم. شروع میکنم و مینویسم. شاید...بزرگی را می جویم و برای آمدنش می نویسم. شاید...
هستم...
می مانم...